دانشـنامه موضوعی علوم قـرآن و حدیث

موضوعات مطالب

۹۶ مطلب با موضوع «علوم قرآن» ثبت شده است

یکی از مسائل قرآنی،مسآله وجوه ونظایر در قران است که راه احتمال را در فهم معانی قران باز نموده است وگاهی موجب اشتباه برخی و گاه موجب دستاویزی برای فتنه‌جویان شده است . فهم معانی قران نیاز به ورزیدگی و اندیشه‌ی عمیق دارد تا امکان سرّ احتمالات میسر گردد،لذا شناخت وجوه و احتمالات و نیز اشتباه و نظایر یک ضرورت تفسیری به شمار می‌رود . در این زمینه کتابها ورساله‌های فراوانی نوشته شده است و نیز تألیفاتی با عنوان غریب القران یا تأویل مشکل القران ارائه شده است و اولین کسی که دراین زمینه قدم نهاد ، ابواالحسن مقاتل بن سلیمان بلخی خراسانی ( متوفی 150 ) است . وی از تابعین بنام شمرده می‌شود .کتاب وی اکنون در دسترس است با ضمیمه‌ی تحقیق دکتر عبدالله محمود شحاته به سال 1975 به چاب رسیده است .پس از وی افراد دیگری نیز در این زمینه گام نهادند به گفته جلال الدین سیوطی ، ابوالفرج (م 600) ، واعظ و محدّث و مفسر معروف و ابن‌دامغانی و ابوالحسین محمد بن عبدالصمد مصری و ابن فارس و دیگران،در این زمینه کتابهایی نوشته‌اند،که کتاب ابن فارس در اختیار جلال الدی سیوطی بوده ودر اتقان از آن نقل کرده است .مهمترین کتاب موجود در این زمینه کتاب وجوه ونظایر نوشته ابوالفضل حُبیش بن ابراهیم تفلیسی ( م حدود سال 600) است این کتاب به فارسی نگاشته شده و دکتر مهدی محقق آن را تحقیق نموده است و در اختیار خوانندگان قرار داده است.این کتاب در واقع ، تکمیل‌شدة کتاب مقاتل بن سلیمان است.مؤلف ابتدا به عربی به آن افزوده سپس با اضافاتی آن را به فارسی درآورده است .( که خود مؤلف توضیحاتی را در این زمینه در مقدمة کتابش آورده است . )

وجوه و نظایر در قران :

وجوه درباره‌‌‌‌‌‌ی محتملات معانی به کار می‌رود و نظایر درباره‌‌‌‌’ الفاظ و تعابیر ، اگر در لفظ یا عبارتی چند احتمال رود ، این معانی را وجهو گویند . بدین معنا که عبارت مذکور را بتوان بر چند وجه تعبیر کرد وهر وجهی را تفسیر شمرد .نظایر در الفاظ یا تعابیر مترادف به کار می‌رود وآن هنگامی است که چند لفظ یک معنای تقریبی واحد را افاده کند ، به طوریکه جدا ساختن آنها دشوار می‌نماید. در قران هر دو نوع فراوان یافت می‌شود . لذا شناخت وجوه و نظایر در قران یک ضرورت تفسیری به شمار می‌رود .

جلال الدین سیوطی در تعریف وجوه چنین می‌گوید : « فالوجوه للفظ المشترک الذی یستعمل فی عدّه معانٍ ، کلفظ الامّة» : وجوه لفظ مشترکی است در چند معنا به کار می‌رود ، مانند لفظ امت که به سه معنا آمده است : ملت ، طریقت و مدت . امت به معنای ملت در آیه « وکذلک جعلناکم امّه وسطاً»و این چنین است که ما شما را ملتی میانه قرار دادیم. امت به معنای طریقت نظیر آیه« انا وَجَدنا آبائنا علی اُمّه وانّا علی آثارِهم مقتدرون» ما پدرانمان را به طریقی ( روشن ) یافتیم و ما همان را دنبال می‌کنیم.امت به معنای مدت نظیر آیه « و قال الذی نجا منها و ادَّکر بعد امّة ...» و آن کس که از آن دو ( زندانی ) که نجات یافته و پس از مدتی ( یوسف ) را به خاطر آورده بود ، گفت ... ودر تعریف نظایر گویند ( الناظر ، کالالفاظ المتواطئه ...) نظایر الفاظی را گویند که با یکدیگر هماهنگ و همتا باشند،مانند الفاظ مترادف که معانی آنها یکسان یا نزدیک به هم است .وجوه محتمله در الفاظ و عبارات قران ، بویژه در جمله‌های ترکیبی فراوان است و تاکسی این مجوه را ندارد درست را از نادرست تشخیص نخواهد داد،و بر حقیقت تفسیر آیه آگاه نخواهد شد.به هر تقدیر در قران این ویژگی وجودارد که بسیاری از نعابیر راه احتمالات باز است و برای روشن شدن معنا باید راه احتمالات سدّ شود. هنگامی که امیر المؤمنین علی علیه السلام ابن عباس را به احتجاج با خوارج روانه کرد،فرمودند:با قران با آنان درگیر نشو ، زیراقران محملهای گوناگونی می‌پذیرد « فان القران حمّالة ذو وُجوه » ولی باسنت باآنان از در گفتگو وارد شو ، زیرا چاره‌ای جز نپذیرفتن و تسلیم شدن نخاوهند داشت . 

از قتاده بن سلیمان نقل است که گفت ( لا یکون الرجلفقیهاً کل الفقه حتی یری للقران وجوهاُ کثیره ) فقیر توتنا کسی است که برای قران وجوه محتمله فراوان بداند . از ابوالدراء نیز روایت شده : ( انک لن تفقه کلّ الفقه حتی تری للقران وجوهاً)پس درک صحیح قران در آن است که یک مفسر دانا تمامی وجوه محتمله را بداند و بتواند صحیح آن را از سقیم جدا کند . لذا پیامبر اکرم (ص) فرموده است: ( القران ذلول ذو وجوه ، فاحملوا علی احسن الوجوه) قران را همچون شتر رام به هر طرف می‌توان برد ، ولی آنرا بهترین وجه برید.


ســــمانه حســــن

در قران مقدم و مؤخر بر دو قسم است :    آیاتی که با تقدیم و تأخیر معنای آنها دچار مشکل می‌شود .

« و لقد همّت به وهمّ بها لولا أن رای برهان ربّه» یعنی : ( لولا أن رای برهان ربه همّ بها ) وبابراین بیان همّ از یوسف منتفی است .

 آیاتی که با تقدیم و تأخیر معنای آنها دچار اشکال نمی‌شود اما به ‌خاطر بعضی نکات بلاغی تقدیم و تأخیر حامل شده است . که این قسم خود انواع زیر  است :

الف) تشریف: خداوند بخاطر شرافت چیزی بر چیز دیگر آن را اول ذکر می‌کند ، مانند : مقدم داشتن زنده بر مرده .‌« یُخرج الحیَّ من المیّتِ ...»

ب) تبرّک: مانند مقدم داشتن خدای تعالی درامور پر اهمیت :

« شهر الله انّه لا اله الا الله هو والملائکه و اولوالعلم ...»

پ)در تمامی مواردی که چند کلمه به یک کلمه عطف می‌شود کلمه اول که مقدم شده است برای تعظیم است : « و مَن یُطع الله و الرسولَ ...»

ت) مناسبت ( تناسب )

1- تناسب کلمه‌ی مقدم با سیاق کلام است :

« وَ کُلّاً آتینا حُکماً و عِلماً ...» حکم را جلوتر آورده است با اینکه علم پیش از آن آمده است چون سیاق در آن است که در اول آیه فرموده است : « اِذ یحکمان فی الحَرب»

2- تناسب کلمة مقدم با کلمة بعد در لفظ :

« هوالاوّل والآخرُ ...»

ث) تأکیدوتشویق:چیزی به منظور تآکید و تشویق و سفارش بیشتر ، مقدم می‌آید تا مبادا نسبت به آن سستی شود .مانند : مقدم داشتن وصیّت بر قرض در فرموده خداوند :

« من بعد وصیّه یوصی بها أو دَیْنٍ»  وحال آنکه قرض بر وصیت مقدم است .

ج) سبقت:

 زمانی : مانند تقدیم شب بر روز : « و جعلنا اللیل و النهار»

 وجوبی: رکوع بر سجده : « یا اایهاالذین آمنوا ارکعوا واسجدوا ...»

ذاتی: مربوط به اعداد است :« مثنی و ثلاث و رباع ...»

چ) سببیّت: ایه اول دلیل بر قسمت بعدی است . مانند : تقدیم عبودیت براستعانت. « ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»

ج) کثرت: « فمنکم کافرٌ و منکم مومن»  زیرا که کفّار بیشترند.



ســــمانه حســــن

کنایه یعنی استعمال لفظ و عبارتی در غیر معنای اصلی یکی از وجوه بلاغت استفاده از الفاظ و عباراتی است که در معنای صریح و واضح آنها استعمال نشده باشند و هدف از ذکر آنها معانی غیر صریح و باصطلاح ، لازمه‌های معانی آنهاست . در قران کریم موارد زیادی در فهم دقیق معنا و تداوم آن در ذهن دارد و لذا گفته شده است « الکنایه ابلغ من الصریح : کنایه از صریح رساتر است »در قران کریم موارد زیادی می‌بینیم که از کنایه بجای الفاظ و عبارات صریح استفاده شده است . مثلاً بخاطر قبیح بودن ذکر آمیزش جنسی قران کریم در موارد متعدد از این عمل تعبیر به سرّغشیان رَفَث مباشره لباسٍ حرث لمسکرده است.همانطور که اشاره شد کنایه یعنی آوردن لازمه چیزی که مقصود ملزوم آنست ولی تعریض  - به اصطلاح - گوشه زدن است . و آن عبارت است از آوردن سخنی که ظاهر مفاد آن ذاتاً مقصود نیست . بلکه برای فهم دیگری است که با تکیه بر ( تنبّه ) شنونده مطرح می‌شود و چه بسا هیچ گونه تلازمی میان سخن گفته شده و آنچه مقصود است نباشد . مانند آیه‌ی : « وَ مالِیَ لا اعبدُ الذّی فطَرنی : مرا چه می‌شود که آفریدگار خود را پرستش نمی‌کنم»

لذا تعریض دقیقتر و بلیغتر از کنایه است ، زیرا در کنار کنایه هم از دلالت لفظی وهم از دلالت ( لازم وملزوم ) استفاده شده ، ولی در تعریض صرفاً از دلالت عقلی و تنبّه بهره گرفته شده است ، از این رو شیواتر و برتر ازکنایه به شما رمی‌رود . کاربرد کنایه و تعریض - بویژه تعریض - در قران فراوان است و گوشهای از اعجاز بیانی قران را تشکیل می‌دهد.


ســــمانه حســــن

تشبیه چهار گونه است : 

1. تشبیه محسوس به محسوس ، که تشبیه متعارفی است ، یک منظر قابل مشاهده‌ای را - در حسن روًیت - به منظری دیگر تشبیه می کنند . مانند آیه « کریمه و عندهم قاصرات الطرف عین لانهن بیض مکنون» زنانی چشم درشت که تنها به شوهران خود نظر دارند ، همدم آنانند ، ( همانند مرغهایی دور از دسترس ) در این آیه ، حوریان بهشتی به تخم مرغهایی سفید و شفاف که دور از دسترس دیگران است تشبیه شده است .

2- تشبیه محسوس به معقول : یعنی تشبیه منظری محسوس به امری معقول و این از شیواترین تشبیهات به شمار می رود ؛ زیرا جهان حس را به جهانی آکنده از معنویات و سرشار از تعقلات روح افزا سوق می دهد و هر چند در این باره موفقتر باشد ، ابداع و جلوه کلام بیشتر است و از دقت و ممارت گوینده حکایت می‌کند . و این خود یکی از فنون تخییل به حساب می‌آید .مثال آن در قران فراوان است از جمله : آیه :« انا لما طغی الماء حملناکم فی الجاریة » ( در هنگامه طغیان آب - طوفان نوح - شما را بر کشتی سوار نمودیم . ) در این آیه ، فوران آب به سر کشی و شورش تشبیه شده است . همانند آن است که آب موقع فوران بیش از حد به انسانی تشبیه شده که سرکشی کرده و از حدود معقوله تجاوز نموده است .   

3- تشبیه معقول به حس : در قرآن در این نوع از تشبیه ، مهارت و ابداع شایانی ، جلب توجه می کند نه فقط تجسم دادن معنویات ، بلکه پوششی از حرکت و حیات نیز به آن می بخشد . تا دلیلی باشد بر اعجاز خارق العاده‌ی قران ، و نیز روشن گردد ، که تصویر فنی ، یکی از بهترین شیوه های ترسیمی قران به حساب می آید .« و الذین کفروا اعمالهم کسراب ...»

ملاحظه می‌شود که در این دو آیه چگونه حالت زار کافران را به ترسیم کشیده ، و تاریکی و سردرگمی آنان را به خوبی صورت تجسّم بخشیده است .

4- تشبیه معقول به معقول ، که در تشبیه صفات غیر ظاهری متداول است از قبیل علم ، قدرت ، شجاعت و غیره تشبیه به شیر در شجاعت ، و تشبیه به حاتم در سخاوت معروف است .گاهی صفتی به صفتی دیگرتشبیه می‌شود ، مانند تشبیه هدایت به حیات درآیه

 « یا ایها الذین  آمنوا استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم»‌ ای مؤمنان اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که می‌خواند شمارا به آنچه به شما حیات می‌بخشد . در این آیه هدایت دینی - که سعادت بخش‌است - به حیات تشبیه شده است ، زیرا انسان هدایت شده ، از زندگی می‌برد و احساس حیات و سعادت می‌کندتشبیه در قران معمولاً با حروف و کلمات ذیل صورت گرفته است .

 (ک) مانند :« طَلعُها کانّه رؤُسُ الشیاطین» شکوفه‌‌ی درخت زقوم در جهنم تشبیه به سرهای شیاطین شده است . وجه شبه در این تشبیه شاید تنفر و انزجار آمیز شیاطین است و حروف تشبیه (ک) می‌باشد .

(ک و مِثل) مانند :« ...لیس کمثله شئ و هو السمیع البصیر»

در این آیه ازدو حرف ک و مثل استفاده شده‌است ، تشبیه خداوند به هر چیز دیگر بواسطه فعل ناقص (لیس) نفی شده است .

( مثل ) مانند : « ذلکم بانَّهم قالوا انما البیع مثل الرّبا .»

گاهی تشبیه را در قران بدون ادات تشبیه ، می‌بینیم . « و سارعوا الی المغفرة من ربکم و جنّه عَرضُها السموات والارض ...»

در این آیه وسعت بهشت تشبیه شده است به وسعت آسمانها و زمین و از ادات تشبیه استفاده نشده است . همین آیه ( با تغییر چند کلمه ) در سوره حدید آیة 21 با ادات تشبیه ک آمده است .

« سابقوا الی المغفره من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء والارض ...»

ســــمانه حســــن

استعاره یک نوع مجاز است و در مواردی به کار می رود که میان موضوع له و مورد به کار رفته شباهتی وجود داشته باشد . که علاقه و رابطه‌ی مجوزه ، مشابهت است ، یعنی : مشابهت مورد استعمال با معنای موضوع له ، مانند کار برد لفظ اسد درباره‌ی ( شخص شجاع ) که وجه مشابهت ، شجاعت و بی باکی است . پس اصل استعاره و مبنای آن بر تشبیه است. تشبیه یعنی مانند نمودن چیزی به چیز دیگر جهت تفهیم فائده‌ای. تشبیه چهار رکن دارد و آنها عبارتند از :

مشبه: یعنی چیزی که آنرا تشبیه می کنند .

مشبه به: یعنی چیزی که به آن تشبیه می کنند .

وجه شبه: یعنی صفت مشترکی که بین مشبه و مشبه به وجود دارد که همان سبب و عامل تشبیه شده است .

ادات تشبیه: یعنی کلمات و حروفی که در تشبیه به کار می روند مانند (مثل ) (ک ) البته گاهی در تشبیه از ادات تشبیه استفاده نمی شود .

فایده‌ی تشبیه: گاهی مخاطب مشبه به را می شناسد و فایده چنین تشبیهی تفهیم مشبه است . ولی اگر مشبه به برای مخاطب نا آشنا باشد فایده‌ی تشبیه قرین بودن مشبه و مشبه به در کنار هم بواسطه‌ی عنایتی بوده است.

ســــمانه حســــن