دانشـنامه موضوعی علوم قـرآن و حدیث

موضوعات مطالب

۹۶ مطلب با موضوع «علوم قرآن» ثبت شده است

بدون شک معجزه برای پیامبران - به ویژه اولو العزم- یک وسیله اثباتی به شمارمی‏رود تا سند نبوت و شاهد صدق دعوت آنان قرار گیرد و گواه آن باشد تا که ازجهان غیب پیام آورده‏اند.لذا معجزه‏ای که به دست آنان انجام می‏گیرد باید نشانه‏ای‏از«ما ورای الطبیعه‏»باشد، یعنی کاری انجام گیرد که طبیعت این جهان از عهده‏انجام آن عاجز باشد، به همین جهت آن را«خارق العادة‏» توصیف می‏کنند، یعنی‏بیرون از شعاع تاثیرات طبیعی مالوف(عوامل طبیعی شناخته شده و معروف)قرارگرفته است.

اکنون این سؤال پیش می‏آید که معجزه یک ضرورت تبلیغی است‏یا ضرورت‏دفاعی؟یعنی پیامبران دعوت خود را از همان روز نخست‏با معجزه آغاز می‏کنند، یا موقعی که با شبهه‏های منکرین رو به رو می‏شوند معجزه ارائه می‏دهند؟سیره‏پیامبران و صراحت قرآن بر امر دوم دلالت دارد.اساسا هیچ پیامبری از همان آغاز، دعوت خود را با معجزه هم راه ننمود، ولی هنگامی که با منکران رو به رو گردید ودرخواست معجزه نمودند - یا بدون در خواست و صرفا برای دفع شبهات آنان‏معجزه آورده است.دعوت انبیا عین صراحت‏حق است که با فطرت اصیل انسان‏دم ساز و با عقل سلیم هم آهنگ می‏باشد.چیزی را می‏گویند که فطرت و عقل‏بشری بی‏درنگ و آزادانه آن را می‏پذیرد. و بالحق انزلناه و بالحق نزل، ما قرآن را که عین حقیقت است فرو فرستادیم (یعنی حقیقتی آشکار و انکار ناپذیر) و همین گونه‏فرود آمد». له دعوة الحق، خدا را دعوتی است‏حق و روشن‏». فتوکل علی الله انک‏علی الحق المبین، بر خدای خود تکیه کن.راهی که می‏روی حق و آشکار است‏».
ذلک الکتاب لا ریب فیه، این کتاب جای تردیدی در آن نیست‏»، یعنی آن اندازه‏شواهد صدق، آن را فرا گرفته که راه تشکیک و تردید در آن را بسته است. لقد جاءت‏رسل ربنا بالحق، پیامبران همگی حق آور بودند». یا ایها الناس قد جاءکم الحق من‏ربکم ، ای مردم!آن چه را که برای شما آمده صرفا حقیقت آشکاری است‏». الله‏الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان، خداوندی که کتاب و شریعت را حقیقتی آشکار ومعیار سنجش حق از باطل قرار داد». 
از این‏رو در جای جای قرآن تصریح شده که صاحب نظران اندیش‏مند، بی‏درنگ‏دعوت حق را می‏پذیرند و به ندای حقیقت لبیک می‏گویند.تنها کسانی که حق راخوش آیند ندارند یا با مصالح موهوم خویش سازگار نمی‏بینند، آن را نمی‏پذیرند، گر چه در دل به حق بودن آن اذعان و اعتراف دارند. و یری الذین اوتوا العلم الذی‏انزل الیک من ربک هو الحق و یهدی الی صراط العزیز الحمید، دانش مندان اندیش‏مندبه خوبی در می‏یابند آن چه بر تو نازل گشته، صرف حقیقت است و به سوی راه حق‏تعالی که عزیز و حمید است هدایت می‏کند».مقصود از عزیز، یگانه قدرت قاهره‏حاکم بر جهان هستی است و حمید به معنای ستوده و پسندیده است. و لیعلم الذین‏اوتوا العلم انه الحق من ربک فیؤمنوا به فتخبت له قلوبهم، تا دانش وران بدانند که‏شریعت الهی محض حق است و آن را باور دارند و دل‏های شان در برابر آن خاشع وحالت نرمش پیدا کند». درباره فرهیختگان از ترسایان نجران در پیش‏گاه قرآن، با ستایش از آنان، چنین‏گوید: و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق،همین که بشنوند آن چه را که بر پیامبر نازل گشته، می‏بینی دیدگانشان (از شدت‏شوق و وجد درونی) لبریز از اشک گردد، زیرا حق را دریافته‏اند». آری، کسانی که حق ستیزند در برابر آن ایستادگی می‏کنند: لقد جئناکم بالحق ولکن اکثرکم للحق کارهون ، ما آن چه که آوردیم حقیقت آشکاری است، ولی بیش‏ترشما حق را خوش ندارید». و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا ، گر چه (بازبان) آن را انکار نموده، ولی در دل آن را شناخته، باور داشته‏اند و این انکار ناشی ازحالت ظلم و استکبار آنان است‏».لذا طبق منطق قرآن، هم واره حق آشکار است وباطل خود نما و برای پذیرفتن حق دلیلی جز فطرت و حجتی جز خرد حاجتی‏نیست.برای حق جویان و حقیقت پویان دلیلی روشن‏تر از بیان خود حق نمی‏باشدو به حجت و برهان نیاز ندارد، زیرا حق، خود آشکار است و فطرت پاک آن را پذیرااست.

 

 


ســــمانه حســــن

مساله‏«اعجاز قرآن‏»از دیر زمان مورد بحث و نظر دانش مندان بوده است.شایداولین کسی که در این زمینه بحث کرده و مساله را به صورت کتاب یا یک رساله‏در آورده - طبق گفته ابن ندیم- محمد بن زید واسطی(متوفای 307)است.وی ازبزرگان اهل کلام می‏باشد و کتاب‏هایی در این زمینه به نام‏«الامامة‏»و«اعجاز القرآن‏فی نظمه و تالیفه‏»نگاشته است.برخی پیش از او، ابو عبیدة‏معمر بن المثنی(متوفای 209)را یاد می‏کنند، او کتابی در دو مجلد درباره اعجازقرآن نوشته است.هم چنین ابو عبید قاسم بن سلام(متوفای 224)کتابی در اعجازقرآن دارد.اما این نوشته‏ا اکنون در دست نیست.قدیمی‏ترین اثری که در این زمینه در دست است، رساله‏«بیان اعجاز القرآن‏» نوشته ابو سلیمان حمد بن محمد بن ابراهیم خطابی بستی (متوفای 388)است. این اثر ضمن مجموعه‏ای با عنوان‏«ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن‏»اخیرا به چاپ‏رسیده است.مؤلف این رساله، مساله اعجاز القرآن را از بعد«بیانی‏»با شیوه‏ای‏جالب مطرح ساخته و درباره انتخاب واژه‏ها در قرآن و نکته سنجی‏ها متناسب وهم آهنگ سخن گفته و برجستگی قرآن را در این انتخاب و چینش شگفت آور کاملاآشکار ساخته و به خوبی از عهده آن بر آمده است.دو رساله دیگر این مجموعه یکی تالیف ابو الحسن علی بن عیسی‏رمانی(متوفای 386)از بزرگان اهل کلام و اندیش مندان جهان اسلام است. نوشته‏های او در زمینه‏های قرآنی بسیار ارزش‏مند و مورد عنایت‏شیخ الطائفه‏ابو جعفر طوسی در تفسیر گران قدرش‏«التبیان‏»قرار گرفته است.دیگری رساله‏«شافیه‏»نوشته شیخ عبد القاهر جرجانی(متوفای 471)است.جرجانی پایه گذارعلوم بلاغت، به صورت علم مدون می‏باشد.این شخصیت‏بزرگ جهان علم وادب، سه نوشته ارجمند - در این زمینه - برای همیشه به یادگار گذارده است: اسرارالبلاغة، دلایل الاعجاز و آخرین آن‏ها رساله‏«شافیه‏»است.رساله شافیه خلاصه وچکیده مباحث دو کتاب پیش را - که به مثابه مقدمه برای وصول به اعجاز می‏باشدبه گونه‏ای موجز و فشرده عرضه کرده است.وی خدمتی شایسته به عالم ادب در راه‏رسیدن به اعجاز قرآن انجام داده است. 

ابوبکر باقلانی(متوفای 403)و امام فخر رازی(متوفای 606)، و کمال الدین‏زملکانی(متوفای 651)هر یک کتابی مبسوط در این زمینه نوشته و مساله اعجازقرآن را به گونه تفصیلی مورد بحث قرار داده‏اند.امام یحیی بن حمزه بن علی علوی‏زیدی(متوفای 749) کتاب‏«الطراز فی اسرار البلاغة و حقائق الاعجاز»را در سه‏مجلد نوشته که در جلد سوم تمامی نکات بلاغی و اسرار بدیع را بر آیه‏های قرآن‏پیاده کرده، و به خوبی از عهده این کار بر آمده است.جلال الدین سیوطی(متوفای 910)نیز به طور گسترده کتابی در سه مجلد ضخیم با عنوان‏«معترک‏الاقران فی اعجاز القرآن‏»به رشته تحریر در آورده است.اخیرا کتاب‏ها و رساله‏های فراوانی در زمینه اعجاز قرآن نوشته شده که‏مشهورترین آن‏ها عبارت‏اند از: «المعجزة الخالدة‏»علامه سید هبة الدین شهرستانی، «اعجاز القرآن‏»استاد مصطفی صادق رافعی، «النبا العظیم‏»استاد عبد الله دراز، «اعجاز قرآن‏»علامه طباطبایی.علاوه بر نوشته‏هایی نیز به عنوان مقدمه تفسیر نوشته‏اندمانند مقدمه تفسیر«آلاء الرحمان‏»شیخ محمد جواد بلاغی و«البیان‏»استاد آیت الله خویی. 

ســــمانه حســــن

 قسمت اول

اعجاز از ریشه‏«عجز»(ناتوانی)به معنای ناتوان ساختن می‏باشد.ناتوان ساختن‏بر دو گونه است: یکی آن که توانایی کسی قهرا از وی سلب شود و او به عجز در آید، مثلا اگر شخصی قدرت مالی یا مقامی دارد، آن مال یا مقام از او با زور گرفته شود واو به خاک ذلت‏بنشیند.دیگر آن که کاری انجام گیرد که دیگران از انجام و یاهم‏آوردی با آن عاجز باشند، بدون آن که درباره آنان هیچ گونه اقدام منفی به عمل‏آمده باشد، مثلا ممکن است کسی در کسب کمالات روحی و معنوی به اندازه‏ای‏پیش رفت کند که دست دیگران بدو نرسد و از روی عجز دست فرو نهند.در مثل‏گویند: «فلان اخرس اعداءه، فلانی زبان دشمنان خود را بند آورد».مقصود آن است‏که آن اندازه آراسته به کمالات گردیده و کاستی‏ها را از خود دور ساخته که جایی‏برای رخنه عیب جویان باقی نگذارده است. شاعر گوید:
شجو حساده و غیظ عداه ان یری مبصر و یسمع واع

«برای فزونی غم و اندوه حسودان وی و خشم و نگرانی دشمنانش، همین بس‏که بیننده‏ای چشم خود را بگشاید و شنونده‏ای گوش فرا دهد».یعنی آن اندازه‏فضایل محاسن اخلاقی وی فراگیر شده که هر کس چشم بگشاید و گوش فرا دهدجز آن نبیند و نشنود، به همین جهت دشمنان و حسودان خود را به زانو در آورده‏است.
اعجاز قرآن از نوع دوم است، یعنی در بلاغت، فصاحت، استواری گفتار، رسا بودن بیان، نو آوری‏های فراوان در زمینه معارف و احکام و دیگر ویژگی‏ها، آن اندازه‏اوج گرفته که دور از دست رس بشریت قرار گرفته است.از این جهت قرآن را«معجزة‏خالدة، معجزه جاوید»گویند.این حالت‏برای قرآن، همیشگی و ثابت است، چرا که‏این کتاب بزرگ قدر، سند شریعت جاوید اسلام است. 

ســــمانه حســــن

   «ما خلقکم و  لابعثکم الا کنفس واحده»                                        لقمان 28

«آفرینش کنونی شما و برانگیختن شما چیزی بیش از یک حیات یگانه نیست».

در رابطه با چگونگی برانگیخته شدن ما از یک حیات یگانه در آخرت، ما فعلاً چیزی نمی دانیم، ولی اینکه قرآن میگوید: آفرینش و زندگی کنونی ما از یک حیات یگانه درست می شود "درست" است. ما از یک حیات یگانه آفریده می شویم، از یک سلول. وقتی سلول نطفه مرد وارد تخمک زن می شود و با آن ترکیب می شود، در آن نقطه یک انسان آفریده می شود، و چیزی بیش از یک سلول نیست.

با توجه به مطالب بیان شده ما به عظمت و قدرت خداوند متعال بیشتر پی میبریم و از اینکه وجود خود انسان مملو از شگفتیها است متحیریم . علم هم با گذشت زمان از تغییراتی برخوردار شده است و با توجه به اختراع دستگاهای مختلف ارزیابی و تشخیص در این امر به کشفیاتی رسیده که خداوند در قرآن کریم جزئیات خلقت آدمی را مطرح کرده تا انسان پی به وجود اولیه خود ببرد و خداوند متعال و قادر و توانا را شکر کند و سر اطاعت در مقابلش خم کند. 

ســــمانه حســــن

«یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم الذی خلقک فسویک فعدلک فی ای صوره ما شاء رکبک»        انفطار 6-8

«ای انسان! چه چیزی جای آفریدگار خود که در نهایت خوبی است چشم ترا گرفته؟! آفـریـدگـاری کـه تو را آفرید، مدت کوتاهی بـعـد ترا به اندازه های مساوی تقسیم نمود، و مدت کوتاهی بعد ترا به تعادل رسانید-در هر شکلی که خواسته بود ترا رفته رفته شکل داد».

حـرف« ف» حرف عـطف برای ترتیب و تعـقـیب است. یعنی انجام کاری را بلافاصله یا با فاصله کوتاهی پس از انجام کار دپگری  بیان می کند. (مدت زمان فاصله بستگی به کلِ زمانِ مقوله مورد بحث دارد). و جمله به این معنی میشود که «تسویه» در مدت کوتاهی پس از «خلـق» صورت می گیرد و «تعدیل (تعادل)» پس از تسویه صورت میگـیرد.

نکات آیه:

1- انسان ابتدا آفریده می شود.2- انسان مدت کوتاهی پس از آفرینش به اندازه های مساوی تقسیم می شود.3-انسان مدت کوتاهی پس از تقسیم شدن به تعادل رسانده می شود.4- انسان پس از به توازن رسیدن آغاز به شکل گرفتن بشکلی که از پیش خواسته شده (از پیش تعـیین شده) می کند.

1- انسان ابتدا آفریده می شود:وقـتـی سـلـول نطـفـه مرد ( اسـپـرم) وارد تخمک زن می شود و در هـم ذوب و با هم ترکیب می شوند در آن زمـان انـسـان بعــنـوان یک هـویت و فـردیت و اینکه چه ویژگیها و خصوصیات فـیزیکی خواهد داشت، آفـریده می شود.

2-انسان مدت کوتاهی پس از آفرینش به اندازه های مساوی تقسیم می شود:چنانکه آیه می گوید:انسان ساعـاتی پس از آفـریـنش (یعنی ساعاتی پس از ذوب شدن هسته های سلولی اسپرم و تخمک که در آنوقت انسان بعنوان یک هویت، یک ماهیت و یک فرد آفریده میشود، که در اولـین شـبانه روز صـورت میگیرد)، اولین تقـسـیم سلولی صورت می گیرد. از آن به بعـد هـر 12 تا 15 ساعت سـلـولـهـا تـقـسـیـم می شـونـد. در ضـمـن 3 تا 4 شبانه روزی که تخم در مسیر رفـتن بطرف رحم است، ابتدا به دو قسمت مساوی تقـسیم می شـود، بعد به چهار قسمت، بعد به هشت قسمت، بعد به شانزده قسمت، و بعد به سی و دو قسمت. بعد سلولها (یعنی آن 32 سلول) به دو دسته مـسـاوی تقـسـیـم می شوند و خود را بکناری می کشند.

3- انسان مدت کوتاهی پس از تقسیم شدن به تعادل رسانده می شود:در اولـیـن سـلـول (یعـنی: سـلـول تخـمک زن که اسپرم وارد آن می شود و در هم ذوب می شوند)، مواد غـذائی مـوجود در سـیتوپلاسم (که دور هـسته را گرفـته) بیش از میزان مورد نیاز هسته آن سلول است. بمیزانیکه سلولها رفـته رفـته تـقـسیم می شوند مـتعاقـب آن نسبتِ زیادی ِمواد غـذائیِ موجود در سـیتوپلاسمها نسبت بـه مـیزان مورد نیاز سلول نیز رفـته رفـته کم و کمتر می شود. تا اینکه وقـتی تـقـسـیم آنها تمام می شود (به 32 سلول می رسند) این نسبت به تـعـادل  می رسد. یعنی پـس از ایـنکـه 16 سـلـول آخر به 32 سـلـول تـقـسـیـم شـدنـد نـسبت مواد غذائی موجود در سـیتوپلاسمِ هـر سـلـولی مساوی می شـود بـا مـیزان نیاز هـسـتـه آن سلول. و به این شکل انسان (که در آن نقـطه هـمان سلولهاست) به تعـادل می رسد.

4- انسان پس از تـعـادل یافـتن آغـاز به شکل گرفتن به شکلی که از پیش خواسته شده است (از پیش تعیین شده است) می کند:پس از اینکه تقسیم سلولی تمام می شود و میزان مواد غـذائی موجود در سـیـتوپلاسمهای سلولها نیز معادل نیاز هسته های آنها می شود، شکل گیری جنین آغاز می شود. شکل و شمایل جنین و سایر خصوصـیات فـیـزیـکـی آن نـیـز هـمانگونه که آیه آنرا مطرح می کند پـیـش از ایـنـکه جنین شکل بگیرد وجود دارد، که انسان آنها را بصورت اطلاعاتی که بصورت کد در خلایای توارثی ضبط شده درک و تصور می کند.

ســــمانه حســــن