دانشـنامه موضوعی علوم قـرآن و حدیث

موضوعات مطالب

۹۶ مطلب با موضوع «علوم قرآن» ثبت شده است

خداوند متعال بارها در قران به همان علتی که ذکر شد یعنی تأکید مطلب و اشاره به اهمیت آن سوگند یاد کرده است . سوگندهای قران بر دو قسمند :

الف ) سوگند خداوند بر خودش :

«‌ فلا و ربک لا یؤمنون ... : به پروردگارت سوگند آنان ایمان نمی‌آوردند.»

«‌ و یَستَنبئونک اَحقُّ هوَ ، قل ایِ و ربی ...: از تومیپرسند قیامت حق است : بگو آری بخدا سوگند حق است »

ب ) سوگند خداوند بر مخلوقات خودش :

در این زمینه سوگندهای متعددی را می‌توانیم مثال بزنیم مانند : سوگند به تین ، زیتون ، نجم ، صافات ، ذاریات ، قران ، عصر ، شمس ، فجر ، قلم ، لیل و نهار ...

« والعصر انَّ الانسان لفی خسر ...» ‚ « والفجر ولیالٍ‌ عشرٍ ...» ‚ « والتین والزیتون ...»و...

می‌دانیم که دستورات زیادی پیرامون نهی از سوگند یاد نمودن انسانها به غیر نام خدا رسیده است و از جملة آنها :

قال الصادق (ع) : « لا اری للرجل ان یخلِف الا بالله ...» : جایز نیست کسی سوگند به غیر از خداوند یاد کند. حال با توجه به این اصل مسلم برگرفته از احادیث ائمه (ع) چگونه خداوند به مخلوقات‌سوگندیاد کرده است ؟ در پاسخ به این سؤال ، می‌توان گفت :

اولاً : ممکن است در تمامی این سوگندها ، مضاف مقدر باشد .یعنی والتین در واقع ( ورب التین ) باشد .

ثانیاً : کسی که سوگند یاد می‌کند به چیزی قسم می‌خورد که مرتبة وجودی و کمال وی از خود او بالاتر است ولی هیچ چیزی بالاتر از خداوند نیست و او بالاتر از همه چیز است لذا او می‌تواند هم به خود و هم به مخلوقات خود سوگند یاد کند .و انسان بایستی به مبدا خلقت و خالق کل شئ سوگند یاد کند چون او فوق هر چیزی است.

امام جواد می‌فرمایند:« خداوند می‌تواند به هر کلام از مخلوقین خود سوگند یاد کند ولی مخلوقین تنها بر وی می‌توانند سوگند یاد کنند»


ســــمانه حســــن

1.سوگند لغو :

مراد از آن سوگندی است که بدون قصد ونیت قبلی آورده شود چنین سوگندی در دل رسوخ ننموده و صرفاً لقلقة زبان و اثر تکلیفی ندارد . قران در این باره می‌فرماید: « لا یؤاخذکم الله بالغو فی ایمانکم ولکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم والله غفور حلیم » خداوند شما را به سوگنده‌هایی که بدون توجه یاد می‌کند مؤاخذه نخواهد کرد اما آن دسته از سوگندهای که از قلوب شما بر‌می‌آیدمؤاخذه دارد و خداوند آمرزنده و مهربان است .

2.سوگند غَموس :

سوگندی است که بر حبس اموال ای حقوق دیگران به دروغ یاد می‌شود ، اصطلاحاً ( یمین غموس ) مینامند . وجه نامگذاری این سوگند به غموس اینست که غموس از ماده غمس بوده و به معنای دخول است ، وچنین سوگندی موجب دخول سوگند خورنده در آتش است . امام‌صادق در این‌باره می‌فرماید: «اما سوگندی که موجب دخول در آتش است آنست که کسی به ظلم بر مال یا حق کسی سوگند خورد ، چنین سوگندی سوگند غموس است و موجب آتش بوده است و در دنیا کفاره‌ای ندارد.»

 3.سوگند منا شده :

به سوگندی گفته می‌شود که شخصی قسم یاد کند براینکه فرد دیگری عملی را انجام دهد یا ترک کند . مثلاً سوگند یاد می‌کند که مهمانش خوردن غذا را بخورد . چنین سوگندی اثر تکلیفی ندارد و صرفاً احترام و اکرام به مخاطب است. از امام صادق (ع) سؤال می‌شودشخصی سوگند یاد میکند ک دوستش عملی را انجام دهد ، امام در پاسخ می‌فرماید :  « لیس علیه شئٌ انّما اراد اکرامهُ»

 4.سوگند گذشته :

به سوگندی می‌گویند بر انجام یافتن یا ترک عمل یا سخنی در کذشته . چنین سوگندی احکام متعددی باعتبار تعدد متعلق دارد . واز جملة آنها : این نوع از سوگند برای احقاق حق یا دفع مفسده‌ای مانند رفع ظلمِ ظالم ادا شود هرچند دروغ باشد واجب می‌باشد .

اگر برای اثبات حق مادی و دنیوی که مقدار آن اندک است ادا شود و یا خبر از فعلی یا سخنی در گذشته بدهد و یا...اگر به راست اقامه شود مکروه است ولی اگر دروغ باشد حرام می‌باشد .چنین سوگندی اگر برای اصلاح ذات بین و رفع اختلاف و کدورت بین دوستان صورت پذیرد ، مستحب است .

 5.سوگند مستحیل :

به سوگند یمی‌گویند که بر عملی محال تعلق گیرد، مثلاً سوگند یاد کند همانند پرندگان پرواز کند ، چنین سوگندی لغو است و اثر تکلیفی ندارد البته در صورت امکان بایستی شبیهی از آن را عملی ساخت .

6.سوگند عقد :

این سوگند به سوگندی اطلاق می‌شود که بر انجام فعلی یا ترک ان در آینده آورده شود چنین سوگندی شرائطی دارد و از جمله : یادکننده‌ی سوگند بایستی بالغ . عاقل باشد و با قصد جدی و اختیار خود سوگند یاد کند . با وجود این شرایط عمل به متعلق این سوگند واجب شرعی است ودر صورت تخطی از آن علاوه برانجام گناه ومعصیت کفاره‌نیز دارد .( مقدار کفاره حنث قسم ( شکستن قسم ) اطعامِ ده مسکین یا پوشاندن آنان ودر صورت عدم امکان یکی از این دو ، سه روز روزه است .)



ســــمانه حســــن

سوگند تأکیدی است که در کلام برای نشان دادن اهمیت مطلب به‌کار می‌رود . در قران نیز طبق شیوه‌های کلام عرب از این روش استفاده شده‌است . البته در مواردی که امر مهمی در میان بوده و بن تأکید مُغَلَّط ( تأکید مضاعف و چند برابر ) نیاز باشد ، بدین معنا که تنها تأکید ساده کفایت نکند ، چه در آن صورت از ادوات ( ابزارخاص ) تأکید استفاده می‌شود نه سوگند و نیز سوگند به چیزی یاد می‌شود که خود از اهمیت ویژه‌ای برخوردار باشد به گونه‌ای که مورد توجه و عنایت به ( مُقسَم علیه ) نیز ثابت و استوار و مورد قبول همگان می‌باشد. پس سوگند آمیخته‌ای از تأکید و تشبیه است ، بعلاوه اهمیت مقسم به و مقسم علیه را نیز می‌رساند . از این مطلب پاسخ دو پرسش روشن می‌شود :

1. چرا خداوند سوگند یاد می‌کند ؟

2. چرا به چیزهایی از قبیل درخت یا برخی زمانها و مکانها قسم یاد می‌کند ؟

جواب : اولاً طبق شیوه‌ی کلام ، عرب در موارد مقتضی برای تأکید مطلب از سوگند - که تأکید مغلط است - استفاده می‌کند ، ثانیاً سوگند آمیخته‌ای از تشبیه و توکید است . عناصر تشکیل دهندة سوگند عبارتند از :

1.(مقسَم به ): آنچه به ان سوگند یاد میشود.

2.( مقسَمٌ علیه ): آنچه بر آن سوگند یاد میشود.

3.(حرف قسَم ): ادوات و ابزاری که بدان سوگند صورت می‌گیرد.

4.( حرف جواب قسم ): حروفی که بر سر جواب قسم در می‌آیند و مقسم علیه را مشخص می‌سازند.

مقسم‌به در کلام انسانها ، ذات و صفات حق تعالی است و یا احیایاً جای یکدیگر ،مانند : لعمرک یا لعمری ، قسم مشروع ، که آثار شرعی برآن شود ، تنها قسم به ذات و صفات حق تعالی‌است .مقسوم‌علیه،هر امر مهمی است که نیاز به تأکید مضاعف دارد .

حروف قسم: باء ، واو و لام است . واو ، تاء و لام در قران آمده ، ولی باأ در قران نیامده است با آنکه اصل در حروف قسم باء و بقیه به آن ارجاع می‌شوند ، لذا  ( والله ) به ( اقسم باالله ) تفسیر می‌شود.



ســــمانه حســــن

در آغاز 29 سوره از قران حروفی دیده می‌شود که با تقطیع و با اسم هر حرف خوانده می‌شوند . مجموع این حروف 78 حرف است که با حذف مکررات ، 14 حرف می‌شود ، یعنی نصف حروف هجه ، که 28 حرف است . این حروف از نظر تعداد حروف 5 دسته هستند :

1. دستة اول یک حرف دارند :

· ص ( سوره صاد )

·ق ( سوره قاف )

·ن ( سوره قلم )

2. دستة دوم ، دو حرف دارند :

· حم ( سوره‌های غافر ، فصلت ، زخرف ، دخان ، جاثیه ، احقاف  )

·طس (سوره نمل )

·طه ( سوره طه )

·یس ( سوره یس )

3. دستة سوم ، سه حرف دارند :

·الم ( سوره‌های بقره ، آل عمران ، عنکبوت ، روم ، لقمان ، سجده )

·الر ( یونس ، هود ، ابراهیم ، یوسف ، حجر )

·طسم ( شعرا ، قصص )

4. دستة چهارم ، چهار حرف دارند :

·المص ( اعراف )

·المر ( رعد )

5ستة پنجم ، پنج حرف دارند :

·کهیعص ( مریم )

·حم‌عسق ( شوری)

دربارة حروف مقطعه نظرهایی مختلف رائه شده است  ( شاید بیش از بیست نظریه ) ولی زیر بنای این گفته‌ها را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

1.حروف مقطعه از متشابهات قران می‌باشد که هرگز قابل حل نبوده و از جمله‌ی مجهولات مطلق است و از راه علمِ به آن ، کاملاً بر مردم بسته است.

2.رموزی هستند میان خدا و رسول ، که جزاولیای مقرّب الهی کسی به آن راه ندارد . « لا‌یمسّه الاالمطهرون»

3.این حروف صرفاً مجرده هستند و نه رمز اشاره‌اند و نه معنایی جز خاصیت آوایی دارند . حکمت آوردن این حروف در اوایل سوره‌ها از محدوده‌ی الفاظ و اصوات تجاوز نمی‌کند. شاید این قول درباره‌‌ی حروف مقطعه - علاوه بر اینکه رموزی بین خداوند و پیامبر می‌باشد - وجیهتر به نظر می‌رسدکه این حروف اشاره به این مطلب دارد که قرانیکه شما ازآوردن آن عاجزید از همین‌حروف بوجود آمده است .



ســــمانه حســــن

در لغت عرب واژه‌هایی وجود دارد که ریشه عربی ندارد و از لغتهای مجاور گرفته شده است و این یک امر طبیعی به شمار می‌رود و در تمامی زبانهای زنده و گذشته براثر مجاورت ورفت و آمدها ، لغات نیز دادو ستدمی‌شدند. البته شکل واژه‌های اجنبی همواره با تغییراتی مواجه می‌شده است و به مرور زمان رنگ و بوی لغت میزبان را به خود می‌گرفته و همساز آن لغت می‌شده است . ( مانند : لجام : دهانه‌ی اسب که در اصل لگام بوده است .) به این گونه تغییرات در واژه‌های بیگانه اصطلاحاً معرّب - عربی شده - می‌گویند. در این زمینه کتابهای فراوانی نوشته شد ، از جمله کتاب المعرّب نوشته ابومنصور جوالیقی ، موهب بن احمد بن محمد ( م 540 ) . این کتاب بیشتر به واژه‌های تعریب شده پرداخته و اینگونه کلمات را در اشعار اصیل عربی آورده است . دیگری کتاب المهذّب فی ما وقع فی القران من المعرّب نوشتةجلال الدین سیوطی ، که خلاصه‌ای از آن را در الاتقان آورده است.

دربارة معرّبات در قران ، اقوال مختلفی وجود دارد که بعضی وجود آن را در قران نفی کرده‌اند و بعضی دیگر در این زمینه میانه‌روی پیشه کرده و گفته‌اند : اینگونه کلمات در قران یافت می‌شود و گمان برده‌اند غیر عربی است ، در واقع اصالت عربی دارد و عرب قدیم بواسطه‌ی تغییرات مختصری که در ساختمان کلمه می‌داده آن را به کاربرد ، رنگ عربی به آن داده است . ابو عبیده قاسم بن سلام بر همین عقیده است . دیگران گویند : اساساً وجود برخی کلمات غیر عربی - گرچه تغییری نیافته باشد- زیانی به عربی بودن کلام نمی‌رساند ، زیرا مقصود شیوه و اسلوب کلام عربی است و همین اندازه در عربی بودن کلام کفایت می‌کند. جلال الدین سیوطی گوید: «قول صحیح همین است و ابومیسرة تابعی براین باور بوده که در قران از همة زبانهای مجاور لغاتی وجود دارد . این مطلب از سعید بن حبیر و وهب بن منبّه نیز نقل شده است»


د راینجا به برخی واژه‌های غیر عربی قران اشاره می‌کنیم :

· اباریق ، جمع ابریق ، معرّبِ  آب ریز

·اکواب ، جمع کوب : فنجان ، کوزه . « یطوف علیهم ولدانٌ مخلدون باکوابٍ و اباریقَ ...»

·ارائک ،جمع أرکید : تخت . « هم ازواجهم فی‌ضلالٍ علی الارائک متّکئون»

·سرابیل ، جمع سربال : شلوار . « وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرَّ»

·جناح ، معرّبِ گناه . « فمن حجَّ البیت اوِ اعتمرَفلاجناحَ علیه ان یطّوَّ فَ بهما»



ســــمانه حســــن